ازآتش در ومسماروسینه ای کز خشم خصم شده این خانه اش خراب
گویم زپهلویی که شکستندیاکه از سیلی که کرده نهان روی آفتاب
ازمحسنی که بشدپشت درشهید بیت الحزان که زکین کردنش خراب
ازتازیانه ای که مغیره بزد براو یا بازویی که ورم کرده درحجاب
ازناله های شبانگاه فاطمه کز دل زند زغریبی بوتراب
آه از دمی که رسیدند کودکان کردندلحظه ای بروی فضه این عتاب
فضه کجاست مادر نیکو خصال ما گفتا که رفته است مادرتان لحظه ای بخواب
بس کن (حبیب) قصه غم را دگرمگو بنگر که چشم ما شده ازغصه پرزآب
شهرم یزد عشقم هامانه2...ما را در سایت شهرم یزد عشقم هامانه2 دنبال میکنید
برچسب: زهرا, نویسنده: بازدید: 229